
در ادامه، هر آنچه باید درباره «چشمههای تنت | پرویز کریمی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حریم تشنهی بستر در انتظار تنت بودبه سر، به شیوهی هر شب، هوای داشتنت بودسکوت ثانیهها را صدای مرتعشی کشتصدای سکسکهی در، صدای آمدنت بودبرهنه آمده بودی، ولی برهنگی مننیازمند دمادم برهنهتر شدنت بودچه التهاب غریبی که وقت بال ...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۴/۰۹/۰۱، 9:40 حریم تشنهی بستر در انتظار تنت بودبه سر، به شیوهی هر شب، هوای داشتنت بودسکوت ثانیهها را صدای مرتعشی کشتصدای سکسکهی در، صدای آمدنت بودبرهنه آمده بودی، ولی برهنگی مننیازمند دمادم برهنهتر شدنت بودچه التهاب غریبی که وقت بال گشودنمیان آه سبکتر از آه یاسمنت بودرگان آینهها را پر از لهیب هوس کردسخاوتی که در آیین دلفریفتنت بودبه واژههای فریبا تو را فریب ندادمزلالی غزلم عین چشمههای تنت بود…#پرویز_کریمی پرویز کریمی بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۴/۰۶/۱۷، 11:33 مرا بسوزاندر تابستان بازوانتدر شهريور چشمهایت#عباس_حسین_نژادپ.ن:دیشب سایه زمین تو را پوشاند تا سرخی تنت را ساعتها از نزدیک تماشا کنم. عباس حسین نژاد بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۳/۰۱/۲۸، 8:53 توی رگ هایمجوش و خروش حضور بهار استآمدی جان دلم؟آمدی که اینگونه بهار آوردی؟این بهار از رگ هایمجاری شده به قلبم#سیما_امیرخانی سیما امیرخانی بخوانید...
ادامه مطلب
قلمرو موسیقی قلب است جایی که تو راه می روی همه آهنگ ها از موهای تو به آسمان می رسد ... #عباس_معروفى...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۲/۰۷/۰۹، 15:6 نوشتم تو آخرِ آدمها ایستادهای.از تو گذشتن یعنی از آخرین آدمها گذشتن.نوشتمانسان همیشه اِحتیاج به چیزی، کسی، دارد تا از پناهَش، آشیانههای هوشیار بسازد.#علیمراد_فدایینیا علیمراد فدایی نیا بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۲/۰۶/۰۲، 5:3 انکار کن که ما تمام پاییزهای تاریخ رابا هم قدم زدهایمو برگها برای ما افتادهاندو به شادی رقصیدهانددستهایت را همیشه من گرم کردهاملبخندت را من غش کردهامو نگاهت را تنها من کِیف کردهام!بگذار خدا کیفاش کوک باشداز فکر کردن به ما-لبخندش را ببین-اگر دیداری هم نباشدحتی اگر لمسی هم نباشدبیدلیل برای بعضیهاهمیشه جایی در دلهایمان هست .#جمال_ثریا جمال ثریا بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۲/۰۱/۱۶، 15:8 و دستهای تو با دستهای من آشناست!! تو بخوانی....بخوانی و بخوابی و من تماشایت کنم بی وقفه. شب، روز شود و دوباره آفتاب جایش را به مهتاب دهد و خواب باشی و من محو تماشای تو... روزها بگذرند و ما برای همیشه و دقیقا همانطور کنار هم باشیم. تو خواب باشی و من غرق تماشایت. دو لب تشنه نزدیک هم....سفت بغلت کنم در اولین تابش آفتاب از پنجره به نازک آرای تنت و سایههای نور روی گونههایت را ببوسم و نوازش کنم که چشمانت، خماری مستی ام را دو چندان کرده است#شهرآبان شهرآبان بخوانید...
ادامه مطلب
این روزگار ناسازگار رابهاری چون دستهای بلند آزادیگل افشان خواهد نمودپس ژینا را گفتندبرویاند بهار راشکفتن راآغاز را ... آزادی را ...#شهرآبانپ.ن:#موسیقی Aref- If You Don't Exist (Hirosan Remix) بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۱۱/۲۳، 15:40 بگذار این خیابان هر جا که خواستبغل کند نیایش را،یا لبهایش را به پارکوی بچسباند،بگذار با پسیان هم آغوشی کند،بگذار تجریش شود.بگذار تا ابد دربندش خیس بماند.این خیابان در تمام تنش سودای تو را دارد . . .#شهرآبانپ.ن:#موسیقی : Peyman Salimi ft. Sanam Maroufkhani - Nahanولیعصر بدون دستهایت، عقیم است و هیچ درختی دوباره بارور رقصیدن بدون ترس نخواهد شد. شهرآبان موسیقی بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۱۱/۲۴، 9:25 امروز ۱۳ فوریه است.از کجا میدانم؟از پرندهای که ۳ سال است روی میزم نشسته است. پرندهای مسی با پتینه فیروزهای که هواخواه و هوادار زیاد دارد و عنقریب است که یکی از همینها - دور از چشمم - پرش بدهند و بقولی من را در خماری اش باقی بگذارند. اما خب؛ به هفت جد و آبادشان خندیده اند و مگر در خواب ببینند که این پرنده جز در کنارمان جایی دیگر خودنمایی کند.از کجا میدانم؟از « پرنده نیستم اما پر خیالم هست / توان بال گشودن به هر محالم هست» که به همین تاریخ امضا کردی و من در صفحه ۱۳۴ کتاب معسومیت - مصطفی مستور قرارش دادهام. از همان تار نیمه بلند موهایت که روی کلمات یله شده است.از کجا میدانم؟از این روزها که گاه و بیگاه در آنها قدم میزنی و میخوانی « وقتی که نشان پری غمگینت را از...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۱۱/۱۰، 18:44 خیلی زود عاشق هم شدیم. مثل بیشتر عشقها، تقریبا بیدلیل.یعنی، حتی اگر دلیلی داشته باشد، من دلیلش را بخاطر نمیآورم. تنها دلیلی که به خاطر میرسد انگشتان افسانه است.من به طرز احمقانهای ناگهان عاشق دستها و انگشتهای او شدم. در واقع اول انگشتهایش را دیدم و بعد صورتش را.دست راستش را گذاشته بود روی پیشخوان کتابخانه و داشت با دست چپ چند تار مو را که روی گونهی راستش افتاده بود زیر روسریاش میگذاشت.همهی اینها چند ثانیه بیشتر طول نکشید. حتی وقتی روسریاش را صاف کرد و دستش را پایین آورد و من میتوانستم نیمرخش را ببینم، هنوز محو دستها بودم.داشتم فکر میکردم... یعنی حس میکردم که این انگشتها به خاطر ظرافت و زیبایی و انحنای نرم و معصومیت تا مرز تقدسشان شایستهی دوستداشتناند. همان...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۱۰/۱۷، 14:58 تکههایی از من کنار توست؟ شاید!!اما تکههایی از تو کنار من است که بیش تر از تکههای خودم در من زندگی میکند. هر کدامشان در فصلی دلتنگ میشوند. یکی شان این روزهای زمستانی های های گریه میکند و تاب دوری تکههای وقت پاییز را ندارد. تکههای بهار و تابستان هم حریف این بیتابی نیستند......قوی باش!! باید تاب بیاوریم این روزهای سیاه و تلخ را که هم او نیست؛ و هم چنگ میزنیم به دستار آزادی. اشکهایت را نگهدار برای روز دستانش، برای مستی چشمهایش، برای خاورمیانه سینههایش!!#شهرآبانپ.ن:# موسیقی : Lost - David Helpling & Jon Jenkinsهیج کاری تو جهان نیست که تو ... تو نتونی انجامش بدی!! میدون آزادی مال ماست. مال هم ی ماست.. شهرآبان بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۰۸/۱۳، 14:56 همچی،تکرارش خسته کنندست؛جز بوسه.چون فراموش نمیشه.وقتی دل میگه،چشم میبینه،لب میبوسه،مغز ذخیره میکنه،لذتش به یادگار میمونه.#ناشناسپ.ن:بوسههای تو در آزادی را انتظار میکشم.... ناشناس بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۰۶/۳۱، 14:54 شهریور آیه های عاشقانه ایستکه خداوندبه روی دفترفصل ها مینگاردو وحی میشود به واسطهی نسیم شب ها، به دل عشاقی کهپیامبرشان مجنون است...#لادریپ.ن: .... خون در رگهایت لادری بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۰۶/۰۹، 14:54 همین که می دانمکسی شبیه تو نیستچقدر دلهره آورتر ازنبودن توست#عباس_معروفی ۱۳۳۶ - ۱۴۰۱پ.ن:دلم گرفت از خاموش شدن نارنجی مهربان. که چقدر برایت از عاشقانههایش وام گرفتم . . . عباس معروفی بخوانید...
ادامه مطلب
لیوان ۱۴۰۱/۰۵/۲۹، 7:16 عشق را باید با تمامِ گستردگی ...
ادامه مطلب
من برایِ تمامِ آنچه هنوز با تو تجربه نکردهام دلتنگم . #لاادری...
ادامه مطلب
شعرِ من دستهای توست و هراسِ از دست دادنت که از دست دادنِ زندگیست .. #حامد_ابراهیم_پور...
ادامه مطلب
با من به زبانِ سادهی نوازش، با دستانت حرف بزن! #عباس_معروفی...
ادامه مطلب